صبح رو با دل درد شروع کردم، هیچ مسکنی هم تو یخچال نبود. آب جوش، نبات و دارچین رو مخلوط کردم و خوردم ولی طبق معمول روم اثر نداشت. همیشه وضع همینه دل دردای وحشتناکی می گیرم که تا مسکن نخورم برطرف نمیشه. دیگه انقدر آه و ناله کردم که نذاشتم بقیه بخوابن، بعدم داداشم بیدار شد و رفت برام قرص خرید. با کمری خمیده رفتم آشپزخونه تا قرص رو با آب بخورم. مامان میگه تو این وضعیت مثل معتادی هستی که بهش مواد رسیده(: