رفتیم قم، بعدش هم جمکران. حراسته گفت برای کی انقدر خوشگل کردی؟😂الان من دیدم حسودیم شد، بعدم بهم دستمال مرطوب کننده داد تا رژمو پاک کنم. ازش گرفتم و گفتم من از قم اومدم و یه دور اونجا هم پاک کردما😂بعدش یکم دستمالو کشیدم رو لبم. گفت نه دیگه ناز و نوازش نکن، قشنگ محکم بکش خونین و مالین بشه😂مثل سنگ پا قزوین بکش😂خلاصه یکم جلوش دستمالو زدم به لبم و بعد رفتم بیرون. بعد که یکم تو مسجد نشستیم رفتیم بیرون، ولی از درب اشتباهی رفتیم. مامان گفت برگردیم داخل و از درب همیشگی بریم، گفتم من دیگه نمیام داخل، حراسته ببینه ته مونده رژ رو لبمه، اندفعه سنگ پا قزوین رو میکنه تو حلقم😂