وقتی اون اتفاق افتاد، می خواستم ازش جدا شم..‌.البته اون موقع هنوز نمی دونستم قراره قضیه خیلی بزرگتر بشه. ولی چون بیش از حد رابطمون آن و آف شده بود می خواستم بعد اینکه تصمیم قطعی گرفتم بهش بگم. تا اینکه چند روز بعدش خودش یه بحثی رو راه انداخت و گفت بهتره تموم شه، منم رو هوا زدم‌...

خیلی احساس درماندگی میکنم. بارها امیدوار شدم فکر میکردم درست میشه. اما هر دفعه خبرای بدتری شنیدم. هر دفعه اوضاع پیچیده تر شد...