اینکه من میام از خوبی هاش میگم از شوخی هاش میگم، دیگه فکر نکنید اون یه پسر پرفکت و همچی تموم بود و من ادم بدبین و شکاکی بودم((: همین پسری که اول اشنایی میگفت قصدم امر خیره، دو روز از آشناییمون گذشت گفت من فقط یه دوست دختر پایه میخوام. مدام روی یه سری مسائل تاکید میکرد و من میگفتم تو اگه واقعا قصدت از رابطه همچین چیزی بود، چرا اومدی سراغ من؟ به نظرت من دختری بودم که تن به همچین کاری بدم؟ من چندین ساعت باید منتظر می موندم تا جواب پیامم رو بده. نمیشد بهش گفت بالای چشمت آبروعه، سریع قهر میکرد بس که مغرور و خودشیفته بود. میگفت قبل من فقط با یه نفر بوده. در واقع صیغه بودن و نامزدش بود. ولی به عنوان نامزد به رسمیت نمی شناختش میگفت چیزی هم بینمون نبود. بعد فهمیدم این کلا گردن گیرش خرابه. بعد کات به منم گفت چیزی بینمون نبود، به بی رحمانه ترین شکل ممکن ازم جدا شد. اگه کسی این وسط قربانی شد اون من بودم، اون ککش هم نگزید. یه آدم بی خیال و بی قید و بند بود. آسیبی که به روحم زده به این زودیا خوب نمیشه..‌.