سلام
یهو یادم اومد که عه من یه وبلاگی دارم(: روزای سختی بود، آدم هر آن حس میکرد که ممکنه دار فانی رو وداع کنه...به هر حال امیدوارم که حالتون خوب باشه(:
اگه بخوام از وضعیت الانم بگم، کلافه ام...بعد اینکه آتش بس شد و اوضاع یکم آروم شد. رفتم دانشگاه تا کارای پایان نامه رو انجام بدم و امضاهای لازم رو جمع کنم. ولی خب همچنان موفق نشدم و به سختی میشه مسئولای گرامی رو پیدا کرد..فکر میکنم بعد این همه غم و ناراحتی که تحمل کردم، بعد این همه صبوری تو روزای بد، حقمه که روزای خوب رو ببینم و اتفاقای خوب برام رقم بخوره(:
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 13:14 توسط بی نظیرِ بی حواس
|